+ بدونِ آن همه ثروت هیچ گهی نیست .....!
گور ِ بابایت !!!
هر جور می خواهی مرا قضاوت کن ....!!!
اصلا خوشم می آید که آن دماغ ِ گنده ات را توی ِ زندگی ام کنی و سرک بکشی ....!
و من هم هر روز یک جور حرف بزنم ......
و تو هم هر روز گه گیجه بگیری !
من خودم هم نمی دانم دارم چه غلطی می کنم ....!!!
پس زیاد لا به لای این کلمات ِ کوچک .... دنبال خبرهای بزرگ ....نگرد ....رفیق !!!!
دلم نمی خواهد دیگر اینجا باشم ....!
به همین راحتی !
کسی می آید که من دوست ندارم .....!
و این یعنی سانسور ..........
+ هی تو ! که هرچند وقت یک بار هی می آیی و پیغام های خصوصی می گذاری برایمان و هی دوباره گورت را گم می کنی و می روی! اصلا دلم می خواهد به تو فحش بدهم اصلا دوست دارم به تو بگویم گورت را گم می کنی.....!
+ این تو با آن آدم بالایی هیچ سنخیتی ندارد ......!
چیزی رو واسه موندن - بهونه - نکن !!!؟
مطمئناً -من- بزرگ نشده ام ......
پس یعنی همه ـ کوچک ـ شده اند ......!!!؟
و من یادم می ماند ......
که برای اثبات ِ هر ملزومی حکم به لازم نیست ....
و من چه ساده از کنار همه چیز گذشتم ..... حتی از کنار آن گور خر ِ راه راهی که بی شک آمده بود تا چیزی به من
بفهماند ....!؟
.
.
باید اسفند را جدی می گرفتم !!!!
پ.ن : خسته شده ام از این زاویه ی 65 درجه ی شمال شرقی ِ حرفهایم !!!!
چقدر دلم هوای آن روزها را کرده ....!
همان روزهایی که با زیر شلواری ِ کردی می آمدی به استقبال .... !!!!
تازه یادم می افتد که هیچ سگ ِ نگهبانی گله اش را از هم نمی درد .....
لا به لای این علفهای هرز ....چشمهایت را آسوده بچَران .....!
کافیست - فقط - آدرس وبلاگمان را بدهیم به ممد آقای بقال ِ سه کوچه پایین ترمان که به جای آن عکس گاو ِ مشهدی حسن که زیرش نوشته یونجه می خورد - خامه - تحویل می دهد ، بزند روی دیوار ِ دکانش ....
+ حالا تو - حتی - برای تبلیغ خزعبلاتت ، پای اندام های ِ جنسی ِ مگس را هم بکش به میان .....!!!
این ، جام ِ باده نیست که لبریز می کنی .....
با ۲۷ روز تاخیر آمدیم که بگوییم اینجا بزرگ شد .....
پا به پای تمام بغض های نرسیده ایی که باید می گذاشتیمشان توی آفتاب و نگذاشتیمشان ....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاید دو ماه کافی باشد برای فراموش کردن پسوردمان ...!
پ.ن : چیزهای مهمتان را روی ورق پاره های گوشه و کنار ننویسید ....!
به نظر زنان :
مردان دروغگوهایی هستند که تنها راستشان در شورتشان است ......!!!
پ.ن : جسارتمان را محتمل بر بی ادبی ِ مان نکنید ! inbox ِ گوشی ِ مان در و پیکر ندارد
+به علت عدم رعایت موازین اخلاقی - اسلامی این پست پیگرد ِ قانونی داشته و تا ۴۸ ساعت آینده حذف خواهد شد !!!!
Deleted....!
پ.ن : امروز تولدش بود .....
وقتی که با آن زیر شلواری ِ کُردی می آیی به استقبال !!!!!!!!!!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ این قدر - شیرین - نباش !
دلم رامی زنی ...!
تا خدا راهی هست ....
باخدا راهی نیست !!!!
-همیشه- همین جایی که هستی در جا می زنی !!!
-هیچ وقت- نتوانستم به تو یاد بدهم برای صعود باید پله ها را عوض کرد ...... نه نردبان را !!!!
می گویی دوستم داشتی !!!
چگونه میخواهی باورکنم مرا می دیدی !!!؟
وقتی که همیشه حرف از آنهایی بود که با من بودند !!؟
تو راست می گفتی !!!
ما هیچ شباهتی با هم نداشتیم .....تنها تفاوتمان درهمین بود - فقط - !!!
دو هفته در میان آنهم فقط یک روز ....
اصلا ما از این به بعد می خواهیم فقط چهارشنبه ها برویم دانشگاه .....
گور ِ بابای برنامه نویسی ِ پیشرفته و معادلات دیفرانسیل ِ پنجشنبه ها ......
از لج ِ آن مردک ِ الاغ ِ هیز هم که ۴واحد ناقابل ما را انداخت و این ترم هم ۷ واحد ناقابل ِ دیگر سر افرازمان خواهد کرد سه شنبه ها را هم بی خیال می شویم .....
یکشنبه دوشنبه ها هم که فاز نمیدهد آدم فقط به خاطر یک درس فیزیک و ریاضی این همه راه را تا آن خراب شده برود ...!
اصلا به کسی هم هیچ ربطی ندارد که ما چهارشنبه ها هیچ کلاسی ندارم !!!!
پرتمان کردید اصلا ....
برای کار دیگری اینجا آمده بودیم ....
از جانب رفیقمان جناب شعبده باز دعوت شده ایم به یک بازی محض ِکردن .....!
ما این ۵ نفر را اگر در خیابان دیدیم حتما بغلشان می کنیم حالا میخواهند راه بدهند می خواهند ندهند .... در هر صورت ما راه ِ خودمان را پیدا می کنیم !
۱-به علت فساد اخلاقی این گزینه حذف شد ...!!!
۲-رت باتلر .....حتی اگر شده از توی کتاب یا از توی بغل ِاسکارلت اوهارا بکشیمش بیرون !
۳-برادرمان را ..... به خاطر تمام دلتنگی هایش که میانمان فاصله انداخته ..... چون این روزها هیچوقت توی خانه راه نمیدهد که بغلشان کنیم ..... البته خودش نه ها ! .....غرورمان !!!!
۴- چه میدانیم شاید یکروز هم خودمان را وسط خیابان یکهو غافلگیرکردیم .... خدا میداند !
۵-
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگرکمی تا قسمتی برای یکبار هم که شده نوشته هایمان را دقیق بخوانید به این موضوع پی خواهید برد که درگزینه ی ۱ دو نفر را بغل کردیم ....
پ.ن : عزیزم هیچ خری نمی تواند جای مرا پر کند ! ( این یکی مخاطب خاص دارد )
فکرمان را نیز !!!
معشوقمان را ...هم !
ازمقامات ِ بالا دستور آمده بود وقتی چیزی ندارید برایِ عرضه ؛ در ِ دکانتان را ببندید !
این شد که چند صباحی نیت کرده ایم کرکره ها را بکشیم پایین ؛ تا این از خدا بی خبران دامنمان را نکشیده اند روی ِ سرمان.....!
آگهی استخدام هم نداریم !
ما پول ِ مفت به کسی نمی دهیم !
چشمهایش می خندند ....خودش نه !
کجای ِ شانه هایمان شبیه جاده است نمی دانیم ...!؟
او می گوید شاید این پیراهن راه راهی که پوشیده ایی !!!
هه ...!!!
نمی داند ما از خیلی وقت پیش ترها این لباس را به تن کرده ایم ..... شاید - درست - از همان موقعی که خودمان را شناختیم .....!
پ.ن۱: این روزها از آن روزهاییست که زندگی - هی - فاز نمی دهد....
و نمی دانیم چرا تو ....درست وسط ِ امتحانات ِ پایان ترم ِ ما هی آوار می شوی روی ِ سر ِمان !
پ.ن۲: ببخشیدها اما نمی دانیم چرا همچین که لای ِ کتاب هایمان را باز می کنیم خاطره ها راست می کنند برایمان ...!!!
پ.ن۳: محض ِ تاخیرمان بد نیست بدانید آدرس ِ وبلاگمان را گم کرده بودیم !!!
دیدیم این روزها دستمان به هیچ کاری نمی رود ....
نگو تو می خواستی بروی !!!
و من ِ ساده دلشوره های عجیب ِ گاه و بی گاه ِ این روزهایم را گذاشته بودم به پای ِ طعم ِ گس ِ
خیارشورهای مادر !
چه می دانستیم از هر کجای این اعداد شروع کنیم .....باز هم می رسیم به همان صفر ِمطلق!؟
و تو .........چه زود ..... تاریخ انقضایت به ماه هم نکشیده تمام شدی!!!
انگار قسمت این بود که هنوز خوشمزه گی ِ تبریکات از گلویِ مان پایین نرفته طعم ِ تلخِ تسلیت برود زیر ِ دندانمان !!!!!!!!!!
می دانم خسته ایی ..... بیا....شانه هایم برای تو !!!
پ.ن : یادش گرامی .....روحش شاد !
